به گزارش تحریریه، «نیت سوانسون» و «متیو شارپ» در تحلیلی که نشریه «فارن افرز» آن را منتشر کرده در پاسخ به این پرسش که «آیا ترامپ میتواند با ایران به یک توافق هستهای جدید دست یابد؟» عنوان داشتند در مسیر رسیدن به یک توافق با ایران، واشنگتن مطالبات بیشتری مطرح میکند ولی تهران اهرم بیشتری در اختیار دارد.
در متن این گزارش تحلیلی آمده است :
از زمانی که ایالات متحده، در کنار اسرائیل، در اواخر فوریه وارد جنگ علیه ایران شد، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، در تعریف اهداف این درگیری با مشکل روبهرو بوده است. تأکید او از درخواست برای تغییر رژیم به تضعیف توان نظامی ایران و سپس به تأمین عبور امن از تنگه هرمز تغییر کرده است. او بیش از همه، به نظر میرسد بر ضرورت عقب راندن برنامه هستهای تهران تأکید کرده باشد. این چارچوببندی برای جنگی که تقریباً هیچ آسیبی به توانمندیهای هستهای ایران وارد نکرده، عجیب است، اما برای رئیس کشوری که در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ باراک اوباما با ایران، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) خارج شد و یک سال پیش ادعا کرد که برنامه ایران را «نابود» کرده است، مناسب به نظر میرسد. ترامپ در اواخر آوریل در تروث سوشال با لافزنی گفت «توافقی که ما با ایران در حال انجام آن هستیم، بسیار بهتر از برجام خواهد بود.»
با اینحال دستیابی به چنین توافقی بسیار دشوارتر از چیزی خواهد بود که رئیسجمهور به نظر میرسد درک میکند، و بخش زیادی از این دشواری به این دلیل است که توانمندیهای هستهای ایران از زمانی که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود ایالات متحده را از معاهده ۲۰۱۵ خارج کرد، پیشرفت کرده است.
گزارشهای عمومی نشان میدهد که مذاکرات جاری میان آمریکا و ایران درباره برنامه تهران بر دو عنصر متمرکز است: مدت یک توقف موقت در فعالیتهای غنیسازی اورانیوم آن و سرنوشت ذخیره اورانیوم با غنای بالای آن. هر دو، اجزای ضروری هر توافق هستهای موفق در آینده هستند، اما در عین حال کافی نیستند. طی هفت سال گذشته، ایران توانایی خود را برای تولید و نصب سانتریفیوژهای غنیسازی قدرتمندتر بهطور چشمگیری بهبود داده است، و این امر زمان لازم برای تولید مواد مورد نیاز یک سلاح هستهای را کاهش داده است. همچنین اکنون شکافهای بیشتری در دانستههای بازرسان بینالمللی درباره گستره این برنامه وجود دارد.
ترامپ برای اینکه بتواند به چیزی ببالد، فقط به توافقی نیاز ندارد که با برجام متفاوت باشد؛ او به توافقی بهطور چشمگیر متفاوت نیاز دارد. یک توافق در سال ۲۰۲۶ باید بسیار فراتر از پرداختن به غنیسازی و ذخایر باشد؛ این توافق همچنین باید رویههای جدید و مفصلی ایجاد کند که به بازرسان اجازه دهد توانمندیهای کنونی ایران را درک کنند و از پیشرفت پنهانی این کشور به سوی دستیابی به سلاح جلوگیری کنند. بدون رسیدگی به این نگرانیها، مهم نیست واشنگتن چقدر ایران را بمباران کند، یا توقف موقت غنیسازی چه مدت ادامه یابد، یا چه بر سر اورانیوم با غنای بالای این کشور بیاید. تهران ممکن است از این جنگ در حالی بیرون بیاید که از قبل به سلاح هستهای نزدیکتر شده باشد.

ایران یاد گرفت چگونه سرعت بگیرد
ژوئن گذشته، برنامه غنیسازی ایران در اثر حملات آمریکا و اسرائیل در آنچه اکنون به عنوان جنگ ۱۲روزه شناخته میشود، بهشدت تضعیف شد. دانشمندان هستهای حذف شدند و ظرفیت غنیسازی در تأسیسات زیرزمینی فردو و نطنز بهشدت آسیب دید یا نابود شد. با این حال، برنامه هستهای ایران اکنون همچنان چالشی بزرگتر از سال ۲۰۱۵ ایجاد میکند؛ زمانی که آخرین معاهده هستهای نهایی شد. آن توافق نه فقط تعداد سانتریفیوژهایی را که ایران میتوانست به کار بگیرد محدود میکرد، بلکه، و مهمتر از آن، نوع سانتریفیوژهایی را که میتوانست به کار گیرد یا تولید کند نیز محدود میساخت. و همچنین ایران را از انجام برخی پژوهشها که برنامه سانتریفیوژ آن را پیش میبرد، بازمیداشت. پس از آنکه ایالات متحده از توافق خارج شد، این مفاد دیگر اجرا نشد.
در سالهای پس از آن، ایران دانش فنی در تولید و بهرهبرداری از سانتریفیوژها به دست آورد که نمیتوان آن را با بمباران از میان برد. تا ژوئن ۲۰۲۵، بهترین سانتریفیوژهای ایران تقریباً شش برابر کارآمدتر از سانتریفیوژهایی بودند که در سال ۲۰۱۵ وجود داشتند. ایران همچنین سرعت نصب خود را بهبود بخشید: نرخی که یک کشور میتواند با آن مواد لازم برای سلاح هستهای تولید کند، فقط به تعداد و نوع سانتریفیوژهایی که دارد بستگی ندارد، بلکه به این نیز بستگی دارد که با چه سرعتی میتواند سانتریفیوژهای بیشتری را در «آبشارها»، یا شبکههایی از دستگاههای بههمپیوسته که فرایند تغلیظ را شتاب میبخشند، نصب کند.
در سال ۲۰۱۵، ایران میتوانست حدود دو آبشار در ماه نصب کند که هر یک از آنها تقریباً شامل ۱۷۰ سانتریفیوژ بههمپیوسته بود. در سال ۲۰۲۵، این کشور توانایی نصب آبشارها را با سرعتی نزدیک به سه برابر بیشتر نشان داد.
این پیشرفتهای فناورانه در مجموع، زمانی را که تهران برای تولید مواد لازم برای یک سلاح هستهای نیاز دارد، بهشدت فشرده میکند، حتی اگر مجبور باشد زیرساخت هستهای خود را از صفر بازسازی کند. توانایی ایران برای تولید مواد لازم برای یک سلاح هستهای را مانند مسابقهای در یک پیست در نظر بگیرید که در آن سرعت حرکت با توان فناورانه کشور تعیین میشود و نقطه شروع با شدت محدودیتها مشخص میشود. از نقطه شروعی که برجام تحمیل کرده بود، ایران میتوانست این فاصله را در حدود یک سال طی کند و با سرعتی متوسط حرکت کند. حامیان آن معاهده استدلال میکردند که این فاصله زمانی به دیگر کشورها فرصت کافی میدهد تا تلاش برای گریز هستهای را شناسایی کنند و پیش از آنکه ایران به خط پایان برسد، از راه دیپلماتیک یا نظامی واکنش نشان دهند. اما بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵، ایران یاد گرفت که با تمام سرعت بدود. در نتیجه، حتی اگر ایران خواستههای ترامپ برای غنیسازی صفر را بپذیرد و از تمام اورانیوم با غنای بالای خود صرفنظر کند—محدودیتهایی شدیدتر از آنچه توافق ۲۰۱۵ تحمیل کرده بود—باز هم ممکن است بتواند این مسابقه را در زمانی کوتاهتر به پایان برساند.
در واقع، حتی اگر ایران این امتیازها را میداد و جنگ ۱۲روزه سال گذشته همه سانتریفیوژهای نطنز و فردو را بهطور کامل نابود کرده بود، برآورد ما این است که تهران برای آنکه بتواند در جایی دیگر بهسرعت سانتریفیوژهای پیشرفتهتر را نصب کند و به اندازه مواد غنیشده لازم برای یک سلاح تولید کند، به زمانی نزدیکتر به شش ماه نیاز داشت تا یک سال. اگر ایران بخشی از هزاران کیلوگرم اورانیوم غنیشده با کیفیت پایینتر را که میدانیم در اختیار دارد حفظ کند، این بازه زمانی حتی کوتاهتر هم میشود.
شکاف در مرزهای دانش
سایتهای هستهای شناختهشده ایران اکنون زیر آوار هستند. اما هنوز ابهام زیادی درباره این موضوع وجود دارد که آیا ممکن است این کشور تأسیسات دیگری مرتبط با غنیسازی داشته باشد یا نه.
ایران سابقهای طولانی در پیگیری پنهانی غنیسازی دارد؛ دو تأسیسات اعلامشده غنیسازی ایران در نطنز و فردو هر دو در آستانه قرن بیستویکم بهصورت مخفیانه ساخته شدند، و این امر نقض تعهد قانونی کشور برای اطلاع دادن به آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره ایجاد چنین سایتهایی بود. در اوایل سال ۲۰۲۵، ایران بهطور علنی از برنامهای برای ساخت سومین تأسیسات زیرزمینی غنیسازی در اصفهان خبر داد، و تصاویر ماهوارهای منتشرشده پیش از جنگ ۱۲روزه در ژوئن همان سال، نگرانیها را درباره این احتمال افزایش داد که تأسیسات قابلتوجه دیگری نیز شاید در کوه کلنگ در نزدیکی نطنز در حال ساخت باشد. چون آژانس بینالمللی انرژی اتمی از هیچیک از این دو سایت بازدید نکرده است، وضعیت عملیاتی آنها نامعلوم است.
تهران ممکن است از این جنگ در حالی بیرون بیاید که از قبل به سلاح هستهای نزدیکتر شده باشد
معاهده ۲۰۱۵ در نهایت بیش از آنکه بر محدود کردن توانایی ایران برای سرهمبندی سلاح هستهای واقعی تمرکز داشته باشد، بر مهار توانایی ایران برای غنیسازی اورانیوم برای یک سلاح هستهای متمرکز بود. دلیلش این بود که محدود کردن غنیسازی آسانتر از نظارت بر همه فعالیتهایی است که در ادامه به ساخت یک سلاح کمک میکنند و مختل کردن آنها دشوارتر است.
غنیسازی به تأسیسات صنعتی تخصصی نیاز دارد، در حالی که تسلیحاتیسازی شامل اموری مانند مدلسازی رایانهای، آزمایش مواد منفجره متعارف، و کار روی طراحی کلاهک میشود؛ همه اینها را میتوان در تأسیسات کوچکی انجام داد که تمایز دادن آنها از مراکزی که برای پژوهشهای عادی علمی یا صنعتی به کار میروند بسیار دشوارتر است. و برای سالهای متمادی، دستگاههای اطلاعاتی آمریکا ارزیابی میکردند که ایران در حال انجام فعالیتهای کلیدیِ تسلیحاتیسازیِ لازم برای تولید یک جنگافزار هستهای نیست. بخش T برجام تلاش داشت به چالش محدود کردن فعالیتهای مرتبط با طراحی یک سلاح هستهای بپردازد، اما سازوکار اجرای آن مبهم باقی مانده بود و این بند هرگز آزموده نشد.
با این حال، ماهیت چالش هستهای ایران از سال ۲۰۱۵ به این طرف بهطور بنیادین تغییر کرده است. ساخت یک سلاح هستهای به دو چیز نیاز دارد: تولید مواد شکافتپذیر لازم و تبدیل آن مواد به یک کلاهک واقعی. زمانی که تولید مواد شکافتپذیر مانع اصلی بود، تمرکز کمتر بر تسلیحاتیسازی انتخابی قابل درک به شمار میرفت. اما تلاش ایران برای بهطور چشمگیر شتاب بخشیدن به جدول زمانی غنیسازیاش، این محاسبه را تغییر داده است. و نگرانی از اینکه ایران بتواند تسلیحاتیسازی را دنبال کند، عینیتر شده است: در سال ۲۰۲۴، نهادهای اطلاعاتی آمریکا بیسروصدا ارزیابی دیرینه خود مبنی بر اینکه ایران در پی چنین فعالیتهایی نیست را از گزارش سالانهشان حذف کردند.
جلوگیری از فعالیتهای تسلیحاتیسازی و شناسایی آنها دشوار است، زیرا به ابزارها و اختیارات تازه نیاز دارد، اما جهان دیگر نمیتواند از انجام این کار اجتناب کند. به دست آوردن سطحی از دسترسی که به ناظران امکان دهد بهطور کافی بر تسلیحاتیسازی نظارت کنند، در هر شرایطی دشوار بود. اما اکنون این کار بهمراتب سختتر خواهد بود، زیرا ایران مدعی است که بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تسهیل جاسوسی کمک کرده که به حملات سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به سایتهایش انجامید.
یک توافق خوب
هنوز هم یافتن یک راهحل دیپلماتیک برای تهدید هستهای ایران در راستای منافع ملی ایالات متحده است. اما آنچه در سال ۲۰۱۵ کارآمد بود، دیگر کافی نیست. خارج کردن ذخایر اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد—آنچه ترامپ از آن با عنوان «غبار هستهای» یاد میکند—فوریترین نگرانی را برطرف میکند، و تعلیق کامل غنیسازی به مدت پنج سال، چنانکه گفته میشود ایران پیشنهاد کرده، از برخی محدودیتهای توافق ۲۰۱۵ نیز فراتر میرود. اما توافقی هستهای که فقط بر غنیسازی و ذخایر متمرکز باشد، دیگر نمیتواند این مساله را حل کند. یک توافق خوب اکنون باید پیشرفت فناوری غنیسازی ایران، ظرفیت آن برای فعالیتهای پنهانیِ غنیسازی، و تواناییاش برای تبدیل اورانیوم غنیشده به سلاحهای قابل استفاده را نیز در نظر بگیرد.
برای اطمینان از اینکه ایران نتواند با توقف موقت غنیسازی موافقت کند اما همزمان در تأسیسات مخفیانه مشغول غنیسازی باشد، یک توافق جدید باید تهران را ملزم کند اجرای پروتکل الحاقی را از سر بگیرد؛ پروتکلی که مشخصاً برای کمک به آژانس بینالمللی انرژی اتمی در تحقیق و افشای تأسیسات هستهای مخفی طراحی شده است. در چارچوب چنین توافقی، بازرسان آژانس باید مأمور شوند تا کاملترین برآورد ممکن را از همه سانتریفیوژهایی که ایران از سال ۲۰۲۱، یعنی زمانی که این کشور نظارت پیشرفته را ممنوع کرد، تولید کرده است به دست دهند. این واقعیت که هم تأسیسات تولیدی ایران و هم سانتریفیوژهای آن اکنون ممکن است زیر آوار باشند، این کار را بهطور قابلتوجهی پیچیده خواهد کرد.
برای محدود کردن توانایی ایران در تبدیل اورانیوم به سلاح، تهران همچنین باید اطلاعاتی قابل راستیآزمایی درباره پژوهشهای غیرهستهای و فعالیتهای نظامیای که کاربردهای بالقوه تسلیحاتی دارند ارائه کند و اطمینان دهد که آژانس بینالمللی انرژی اتمی بتواند از سایتهای نظامی بازرسی کند. اجرای مفاد موجود در پروتکل الحاقی و افزودن بندهایی مشابه بخش T توافق ۲۰۱۵ کمک خواهد کرد. اما این ابزارها باید برای پرداختن به فعالیتهای تسلیحاتیسازی بیش از این گسترش یابند و با شروط روشن برای دسترسی همراه شوند. ایران در برابر درخواستهایی که اجازه دهد آژانس از تأسیسات نظامی بازرسی کند مقاومت خواهد کرد. اما هرگونه ابهام درباره حق آژانس برای پیگیری فعالیتهای مشکوک به تسلیحاتیسازی باید همین حالا برطرف شود، نه اینکه به تفسیرهای آینده واگذار شود.
اینکه دولت ترامپ در عرصه عمومی تقریباً هیچ اشارهای به نقشی که راستیآزمایی و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی باید در یک توافق با ایران ایفا کنند نکرده است، نشانهای بسیار نگرانکننده است. در مجموع، فقدان برنامهریزی پیشینی، مشخصه کل تلاش جنگی ایالات متحده بوده است: دولت ترامپ آشکارا کار کافی برای ترسیم مسیرهای احتمالی این درگیری و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی، نزدیکترین اتحادهای واشنگتن، و اعتبار کلی آمریکا انجام نداد. اگر همین کمبود توجه به جزئیات، بر تلاشهای واشنگتن برای مذاکره بر سر یک توافق هستهای جدید نیز سایه بیفکند، اشتباهی بزرگ خواهد بود.
ضروری اما ناکافی
جنگ اخیر آشکار کرده است که حتی یک توافق هستهای بینقص هم نمیتواند تهدیدی را که ایران ایجاد میکند برطرف کند. در حقیقت، دشواری ایالات متحده در تعریف اولویتهای خود در قبال ایران، بسیار پیش از این دولت آغاز شده بود (ما در تلاشهای پیشین دولت آمریکا برای مقابله با تهدید هستهای ایران مشارکت داشتهایم؛ سوانسون بهعنوان متخصص امور ایران و شارپ بهعنوان کارشناس فنی متمرکز بر مسائل هستهای). گاهی واشنگتن برنامه هستهای ایران را محور اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران قرار میداد. در زمانهای دیگر، سیاستگذاران تهدید هستهای را در اولویت پایینتری قرار میدادند و بر مجموعه کامل خطراتی که ایران ایجاد میکند، و نیز بر نحوه رفتار رژیم با مردم خود، تمرکز میکردند.
جنگ ایران به ما آموخته است که هیچیک از این دو رویکرد بهتنهایی کارآمد نیست. تمرکز محدود و صرف بر برنامه هستهای تهران نمیتواند تهدید ایران علیه امنیت آمریکا را برطرف کند. فوریترین تهدیدهایی که ایران برای منافع آمریکا ایجاد میکند، توانایی آن برای کنترل رفتوآمد کشتیها از طریق تنگه هرمز و برنامه موشکی آن است، نه برنامه هستهایاش. اما ایرانی که به سلاح هستهای مجهز باشد، خود مسالهای هولناک پدید میآورد و این تهدیدهای موجود را بهگونهای غیرقابلسنجش وخیمتر میکند.
یک توافق هستهای هم ضروری است و هم برای رویارویی با چالش گستردهتر ناکافی؛ چالشی که با گذشت زمان فقط سیالتر و خطرناکتر میشود و نمیتوان صرفاً با ابزار نظامی با آن مقابله کرد. بنابراین، اگر ترامپ بخواهد با ایران یک پیمان هستهای جدید منعقد کند، باید آن را به توافقی خوب تبدیل کند. توافقی که فقط به سایتهای شناختهشده غنیسازی و ذخایر اورانیوم بپردازد و به ظرفیت افزایشیافته غنیسازی کشور یا احتمال فعالیت پنهانی یا تسلیحاتیسازی توجه نکند، مانع از دستیابی ایران به سلاح هستهای نخواهد شد. چنین توافقی فقط تلاش ایران را بیشتر به زیرزمین خواهد برد—و یافتن یک راهحل در آینده را حتی دشوارتر خواهد کرد.
*متن فوق ترجمه کامل گزارش فارن افرز به عنوان رسانه زیرمجموعه «شورای روابط خارجی» آمریکا است.
پایان/













نظر شما